خلاصه
اي از حکمت
الهی
از
چارلز دبليو
ليدبيتر
ترجمه
از
حسین
مریدی
An Outline of Theosophy
by
1-
مقدمه،
حکمت الهی 4 - 6
2-
تصوف
را چگونه می
توان شناخت 8 – 6
3-
روش
مشاهد 9– 8
4-
اصول
كلَي
10 – 9
5-
سه حقیقت
بزرگ
12 – 10
6-
مزایایی
که از این
دانستگیها نصیب
می شود
15 – 12
7-
الوهيت 15 – 13
8-
شاکله ی
الهی
19 – 15
9-
سرشت انسان 19- 20
10 -
انسان حقیقی19 - 20
11
-
تولد دوباره 24 – 20
12 - چشم
اندازي
پهناور
26 – 24
13 -
مرگ
32 – 26
14 -
گذشته و
آيندة انسان 35 – 32
16-
علّت و معلول 38 - 35
16-
فوايد حکمت
الهی 43 – 38
يسّبح
للهًِ ما في
السمواتِ و ما
في الارضِ
« از
هيچ دلي نيست
كه راهي به
خدا نيست. »
اگر
اين رساله را
با ديد فلسفي-
ديني بنگريم، در
ابتدا تلفيقي
از مسيحيت و
هندويسم را مي
نماياند كه
مؤلف محترم در
راستاي
انديشه اي
صوفيانه و با
هدفي انسان
دوستانه به
منظور بيان
آزموده هاي
خود، بي آنكه
نسبت به اشاعة
آن اصرار ورزد
باشد، تحرير
نموده است. به
گفتاري ديگر،
نويسندة
محترم
دانشمندي است مسلط
به آموزه هاي
مسيحيت،
هندويسم
بويژه، و ساير
اديان، و نيز
روان شناسي
است كه تمام تجربياتِ
نظري و عملي
عرفاني خود را
به منظور خدمت
به انسانی
عرضه می نماید
که آرزوندِ
رسيدن به
آگاهي،
خويشتن شناسي
و خداشناسي، و
دستيابي به
آرامش رواني می
باشد، او نه
دين، مذهب يا
آيين خاصي را
مدّ نظر دارد
و نه یکی از
آنها را برتر،
يا مطرود مي
داند.
تنها تفاوت
چشمگيري كه
برداشت هاي
نويسندة
محترم با
عرفان يا تصوف
اسلامي دارد
مسألة تولد های
دوباره[1]
است كه اگر
بتوانيم آن را
با افكاري
همانند انديشه
هاي مولوي كه
در ابيات زير
خلاصه مي شوند،
همآوا و همساز
بدانيم،[2] اين
تفاوت را مي
توانيم
ناديده
بگيريم. اما از
جهتي هم متوجه
مي شويم كه
افكار و آموزه
هاي او به
حلّاج و عين
القضات نزديك
تر است تا به
مولوي.
به هر حال
عرفان هندي با
عرفان اسلامي
به آن علّت كه
اوّلي
تولد
دوباره را
عامل اصلي
تحول و در
نتيجه رشد
كمالي انسان مي
داند، و به
نوعي حلول
تعبير شده
است، از این
رو، با آموزه
هاي اسلامي
دمساز نيست.
البته،
نويسندة
محترم، همان
طور كه گفتيم،
توجهِ خاصي به
اديان مختلف
ندارد.
عنوان رساله
هم تئو صوفی[3]
است كه واژه
اي تركيبي به
معناي حکمت
الهي يا خداشناسي
صوفيانه يا
خدامدارانه
مي باشد.
سخن كوتاه،
هدف خرافات
زدايي، يا حذف
مسايل
نامعقول از
اديان مختلف و
به ثمر رساندن
آموزه هاي
اصولي و مشترك
اديان است كه به
خداشناسي مي
انجامد، نه
تبليغ يا
تأييد دين يا
اديان مشخصي؛
چه او با
صراحت اعلام
مي كند كه
تصوف دين
نيست.
لذا شايد
بتوان
گفت از منظر
او منظور از
تصوف آييني
است كه مي
كوشد اديان
متعدد و مختلف
را از حيث اصل
خداشناسي و
اينكه همة
اديان به
سعادت انسان
توجه دارند،
به هم نزديك
كند. دیدگاه
نویسندة
محترم در مبحث
توحیدی ادیان
خلاصه می شود.
مترجم توجه
خوانندگان را
به نقل قولهای
زیر از صوفیان
و عرفای اسلامی
معطوف می
دارد:
« . . . اگر به
زاویه ی درویشان
شوی سوز وی،
وگر به کوی
خراباتیان شوی
درد نایافت وی،
وگر سوی کلیسای
ترسایان شوی
همه در نشاط
طلب وی، وگر
به کنشت
جهودان شوی
همه در شوق
جمال وی، وگر
به آتشکده ی
گبرکان شوی
همه سوختگان
جلال وی، وگر
به آشنایان
نگری همه
خستگان چشمِ
پر خمار و
دلالِ جمال وی،
وگر به بیگانگان
نگری همه
بستگانِ قیدِ
عزّ و جلال وی»
[4]
« اگر فراتر
شوي، قومي به
غزايِ كفار مي
رفتند،
بوالعباسِ
قصاب ايشانرا
گفت: اين سر و
ريشِ من فدايِ
خاكِ پايِ آن
كافري كه شما
او را از بهرِ
او بخواهيد
كشتن، اما
رضايِ معشوق
در آن بود كه
فلان خط را كه
او نوشته است،
بدستِ خويش مي
بايد سوخت،
لابد عاشق آن
خط را بسوزد. و
اينجا نتوان
گفت كه بخطِ
معشوق استهانت
كرد كه طلبِ
رضايِ او كرد. و
هذه مزلَّهُ
عظيمهُ، اگر
مصطفا ـ صلعم
ـ و بوبكر كفّار
را از راهِ او
برگرفتند،
امتثال فرمانِ
او كردند و
طلبِ رضايِ او
مقصودِ ايشان
بود، يا نه
عاشق را چه
كار با تصرف
در مملكتِ
معشوق. و هذا
أمرُ 2
سال
هاي متمادي
انسان در بارة
حقايقِ اصولي
مهمِّي، يعني
وجود و ماهيت خداوند“
ارتباط او با
انسان،
گذشته و آيندة
خود به بحث،
مجادله، و
تحقيق
پرداخته است. ماحصل
اين كند و
كاوهاي افراد
انسان در اين
موارد به قدري
متفاوت بوده،
و با چنان
شدّتي به
يكديگر تاخته
و اعتقادات
همديگر را به
قدري به باد
مسخره گرفته
اند كه نتيجة
آن به اين نظر
عام پسند
انجاميده است
كه در مورد
اين موضوعات
بسيار مهمّ نه
فقط هرگز به
يقين نخواهيم
رسيد، بلكه
آنچه در اين
زمينه ها
داريم چيزي جز
چشم اندازي
مبهم نيست كه
آن هم در
تاريكي قياس
هاي بي اساسي
از فرضيات
نادرست فرو
رفته است. اين
برداشت
نادرست با
اصول مسلمي كه
اديان مختلف
در اين موارد
اظهار مي
دارند تناقض
كامل دارد،
هرچند كه خيلي
از مردم هم اين
اعتقادات را
باورنكردني
دانسته اند. با
وجودی که اين
منظر عام پسند
به كلّي باطل
است، اما نامتداول
نيست.
تصوف واقعيت
هاي معين بسياري
را كه مقبول
همه است
نمايان نموده
است؛ اما نه
به شيوه اي كه
اديان به
عنوان اصول اعتقادي
عرضه مي كنند،
بلكه به عنوان
موضوعاتي كه
شايشتة بررسي
و تحقيق مي
باشند.
تصوف دين
نيست.
با اديان هم
تناقض ندارد. تصوف
مي كوشد اديان
را واضح تر
بنماياند.
هرچيزي را كه
در اديان
مختلف معقول
نيست، و بدون
دليل و ضرورت
به الوهيت
نسبت داده مي
شود و موجب
اخفاف آن مي
شود كنار مي
گذارد، و
هرچيز معقولي
را در هر ديني
وجود دارد مي
پذيرد و آن را
روشن بيان مي
نمايد.
به اين
ترتيب، تصوف
همة واقعيات
را در يك
كلّيت هماهنگ
جمع
مي كند. تصوف براين پايه استوار است كه دسترسي به حقيقتِ تمامِ آن مسايلي كه حايز اهميت بسزا مي باشند امكان پذير است. تصوف تمام اديان را بياني از آن حقيقت واحدي مي داند كه با ديدگاه هاي متفاوت مطرح شده اند؛ زيرا اين ديدگاه ها علي رغم اختلافي كه از حيث عناوین و مقولات دارند، در آن تنها موضوعي كه داراي اهميت واقعي است با هم توافق دارند ـ و اين واقعيت مبينِ آن نوع زندگئي است كه انسان انديشمند بايد برگزيند، تا صاحبِ صفاتِ خاصي شود، بايد از بدانديشيها دوري كند. اينها نكاتي عملي هستند كه تعليمات هندويسم و بودايي، زرتشتي و اسلام، يهوديت و مسيحيت در مورد آنها همگون و هماهنگ هستند. تصوف را براي دنياي بيروني بايد نظريه اي معقول در بارة كائنات توصيف كرد. اما آناني كه در تصوف تحقيق كرده اند، آن را نظريه نمي دانند، بلكه واقعيتي مي بينند؛ زيرا تصوف علمي دقيق و قابل بررسي است، و تعليمات آن را مي توان با پژوهش و آزمايش به كساني كه زحمت كسب اين شايستگي را به خود هموار كنند اثبا